تاریخ انتشار :يکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱ ساعت ۱۲:۱۹
کد مطلب : ۱۶۴۱
تعداد نظر۴
جالب است ۱
"خلیلزاد ثانی": ۱۰ یادداشت به ضمیر کابلوف
حالا کابلوف خلیل‌زاد نیست و روسیه نیز امریکا نیست. افغانستان نیز افغانستان بیست سال پیش نیست که آقای کابلوف آن را براساس سنجه‌های سه دهه پیش به تحلیل بنشیند!
نویسنده: نورالله ولیزاده، تحلیلگر
1- کابلوف اساساً یک دیپلومات روسی متمایل به طالبان است. او بخشی از یک حلقه خاص در دستگاه -دیپلماسی روسیه است که متمایل به همکاری روسیه با غرب بوده و در مورد افغانستان این حلقه نظرش این بوده که حکومت طالبان، در صورتی‌که نیروهای مخالف طالبان نیز در حکومت شریک شوند، مورد حمایت قرار گیرد.
2- اظهارات اخیر آقای کابلوف اگر با دقت نگریسته شود بیشتر بازتاب عقب‌نشینی او از مواضع قبلی طالبانی است. قبلاً این دیپلمات روسی یکسره به نفع طالبان موضع‌گیری می‌کرد و برای خشنودی طالبان حتا نامی از جبهه مقاومت و رهبری آن به زبان نمی‌آورد. حالا هرچند او طرح مصالحه طالبان و جبهه را از زبان رهبران طالبان بیان می‌کند اما واقعیت این است که این طرح بیشتر بازتاب دیدگاه خود کابلوف است. در واقع او حالا قانع شده که مقاومت را نمی‌توان نادیده گرفته و باید روی طرح مصالحه کار کرد.
3-  به عرض جناب کابلوف رسانیده شود که طالبان حالا نه بلکه در همان نخستین روزهای شکل‌گیری مقاومت حاضر و آماده گفت‌وگو با رهبری مقاومت بودند و پیشنهاد داده بودند که حاضراند هر منصب حکومتی را که احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت، بخواهد به او بدهند، مشروط بر این‌که موصوف از مقاومت دست بردارد. طالبان می‌دانستند/می‌دانند که مقاومت شوخی نیست و دیر یا زود به یک چالش جدی فرا راه حاکمیت سراسری و بی‌چون و چرای این گروه مبدل خواهد شد. طالبان و حامیان شان می‌دانستند که عزم احمد مسعود برای مبارزه جزم است و در این راستا او حمایت گسترده مردمی و حمایت بعضی از کشورهای قدرتمند و تاثیرگذار را نیز دارد.
4-  اگر جناب کابلوف از طالبان و از جریان مقاومت شناخت کافی ندارد، این نکته هم باید به عرض شان رسانیده شود که موضوعات اختلافی بین مقاومت و طالبان کوچک و سطحی نیست که با اعطای یک یا چند کرسی نمایشی به رهبران جبهه مقاومت در ساختار تک قومی و تک‌گروهی طالبان مشکل حل و فصل شود. موضوعات اختلافی خیلی بنیادی است. طالبان در یک خط قومی فاشیستی در حرکت هستند و جریان مقاومت، یک جریان عدالت‌خواه با ریشه‌های و انگیزه‌های عمیق تاریخی، فرهنگی و قومی است که بدون تغییر کلان ساختار قدرت نمی‌توان اختلافات را حل کرد.
5- نکته دیگری که باید کابلوف بداند این است که طالبان یک گروه قابل اعتماد نیست. با یک گروه تروریستی که معلوم نیست رهبر آن کیست و اراده و اختیار اصلی دست چه کسی است، چگونه می‌توان مذاکره کرد؟ چگونه می‌توان به توافق رسید؟ و چگونه می‌توان از عملی شدن توافقات اطمینان حاصل کرد؟ شاید بخشی از طالبان تحت نفوذ روسیه باشند و کابلوف با اتکا به وعده‌های آنان سخن از مذاکره بزند اما طالبان در درون خود متشکل از گروه‌های مختلف تروریستی و استخباراتی است که یک گروه علیه اقدامات اساسی گروه دیگر اقدام می‌کند. پاکستان اجازه نمی‌دهد طالبان یک مسیر صلح‌جویانه داخلی
را طی کند. استخبارات کشورهای غربی نیز نفوذ خود را و اهداف خود را دارند که مانع یک تفاهم ملی می‌شوند. طالبان صلح‌طلب بسیار ضعیف و در معرض خطر هستند. این دلیل محکمی به غیرقابل اعتماد بودن طالبان است.
6- همان‌گونه که رهبر جبهه مقاومت ملی اخیراً ابراز داشت، مقاومت در برابر طالبان منوط و مشروط به حضور یک نفر در رأس رهبری نیست. مقاومت یک جریان مردمی-تاریخی در برابر استبداد قومی است که ریشه صد ساله دارد. اگر احمد مسعود به هر دلیلی از مقاومت دست بردارد، جنگ و شورش علیه نظم طالبانی از یکجای دیگری و به شکل دیگری آغاز خواهد شد و ادامه خواهد یافت.
یعنی بازهم باید تاکید کرد که مشکل بنیادی‌تر از آن است که در یک رویکرد سیاسی سطحی‌نگرانه بتوان آن را حل کرد. اگر این‎گونه نبود، با توجه به موقعیت ضعیفی که رهبری جبهه در یک سال اخیر داشته، مقاومت در چند ولایت ادامه پیدا نمی‌کرد. یعنی مقاومت تا حدود زیادی یک واکنش شاید بتوان گفت «غیرارادی» در برابر یک نیروی متوحش مدعی حاکمیت نیز است. اشتباه است اگر جبهه مقاومت را همچون یک حزب سیاسی در نظر بگیریم که بخاطر اختلاف‌های سیاسی رهبری حزب با حزب حاکم، از حکومت بیرون شده و طرح مخالفت ریخته است. این تلقی و تصور اشتباه است. درست است که احمد مسعود نقش اساسی و کلیدی در رقم زدن مقاومت دوم داشته است و در نبود ایشان شاید مقاومت به دشواری و دیرتر شکل می‌گرفت اما مقاومت در برابر طالبان ظالم و سرکوب‌گر که ظلم و سرکوب شان منبعث از دیدگاه‌های قومی در یک جامعه متکثر است، یک اتفاق طبیعی هم است که باید به گونه مجزا مورد بررسی قرار گیرد و برای متوقف شدن آن باید به مسایل و معضلات بنیادی افغانستان توجه شود.
 
7- آقای کابلوف به گونه ضمنی این دیدگاه عامیانه و البته طالبانی را در گفت‌وگوی اخیرش مطرح کرده که گویا احمد مسعود به دلیل کم‌تجربگی از وجاهت لازم برای احراز کرسی رهبری یک جریان نیرومند نظامی ضد طالبان به سطح ملی برخودار نیست. این طرز تلقی نیز حتا اگر متهم به طالبانی بودن نباشد، سطحی‌نگرانه است. اگر دقت شود، امروزه سطح توقعات ملی و فراقومی از احمد مسعود به مراتب بیشتر از سطح توقعاتی است که از مسعود پدر در سطح ملی وجود داشت. درست است که مسعودِ پدر مرد آهنین و کارآزموده و پخته شده در کوره حوادث آتشین جنگ بود اما در زمان حیات مسعود بزرگ، وضعیت در افغانستان بگونه‌ای بود که در نتیجه جنگ‌های داخلی(قومی) جامعه افغانستان به چند قطب تقسیم شده بود و در نتیجه مسعود فقط برای تاجیکان قهرمان و رهبر بود اما بقیه اقوام چنین جایگاهی برای او قایل نبودند. بعدها، بعد از شهادت مسعود بزرگ، بسیاری‌ها متوجه شدند که او یک شخصیت بی‌نظیر ملی بود. اما در مورد احمد مسعود همین اکنون یک اجماع ملی(فراقومی) وجود دارد که او می‌تواند یک رهبر ملی و مردمی شود. این چیزی است که آقای کابلوف به نحوی آن را نادیده گرفته است.
8- نکته دیگر این است که مقاومت علیه طالبان در نبود حمایت خارجی نیز ادامه خواهد یافت. شاید تصور کابلوف این باشد که حالا با توجه به روابطی که دستگاه دیپلماسی روسیه با طالبان ساخته، جبهه مقاومت و حضورش در حوزه نفوذ روسیه، روسیه را در موقعیتی دشواری قرار داده و بیرون شدن از این وضعیت ایجاب می‌کند که بر جبهه فشار وارد شود تا به جنگ خود علیه طالبان پایان دهد. این تلقی شاید از آنچا منشا می‌گیرد
که روسیه دنبال شکل‌گیری الگویی از حکومت مشارکتی در افغانستان است که در بیست سال اخیر تحت رهبری امریکا وجود داشت. به آقای کابلوف فهمانده شود که این تلقی شما نیز نادرست است. تجربه بیست سال اخیر تکرار نمی‌شود که در آن هم یک اجماع ملی وجود داشته باشد و همه گروه‌های قومی در محور یک حکومت متمرکز جمع شوند و هم روسیه بتواند سیاست های تنش‌آلود خود با غرب را در قلمرو افغانستان به نوعی همکاری برای حفظ نوعی آرامش تبدیل کند. شکل‌گیری حکومت مشارکتی در بیست سال اخیر تحت رهبری امریکا، دو عامل عمده داخلی و خارجی داشت که حالا این دو عامل موجود نیست:
- عامل داخلی عبارت بود از فروگذاشت جریان مقاومت و اقوام غیرپشتون از داعیه تغییرساختار قدرت. جریان مقاومت باآنکه پیروز جنگ در سال ۲۰۰۱ دانسته می‌شد اما داعیه اصلی خود را که همانا تغییرساختار متمرکز و تک قومی قدرت بود، فروگذاشت. دلایل این امر زیاد است که نیاز به پرداخت تفصیلی جداگانه دارد. اما همین فروگذاشت باعث شد که یک اجماع ملی در محور یک حاکمیت پشتونی شکل گیرد. در واقع میراث داران مقاومت اول، کوتاه آمدند، یا سطحی‌نگری کردند، یا خوش‌باوری و صداقت غیرسیاسی کردند، یا فریب‌خوردند، یا ترسیدند، یا تطمیع شدند، یا هر دلیل دیگری، جنگ برای تغییر ساختار را متوقف کرده و یک پشتون را در رأس قرار دادند و او را حمایت کردند تا افغانستان مسیر پیشرفت را خود را بپیماید. حالا توپ در میدان طالبان/پشتون‌ها است. آنان حاضر نیستند که داعیه قومی-استبدادی خود را کنار بگذارند. آنان چنین گذشتی نکنند، گذشت دیگران نه ممکن است و نه پایدار!
- عامل خارجی اما پول‌های هنگفت امریکا و حضور نظامی امریکا بود که یا با پول و یا با زور نظامی مخالفین اجماع داخلی را تطمیع و نابود می‌کردند که به این ترتیب چند صباحی یک نظم نیم‌بند مشارکتی، با اشتراک هرچند صوری اقوام در ساختار متمرکز قدرت، دوام آورد. حالا این عامل نیز از بین رفته است. امروزه هیچ کشور خارجی به تنهایی حاضر و قادر نیست که نقش امریکا را در افغانستان بازی کند. حتا امریکا نیز حاضر و قادر به بازی این نقش در افغانستان نیست. اجماع جهانی و منطقه‌ای نیز در مورد افغانستان از بین رفته است. حتا روسیه و چین دو قدرت بزرگ منطقه‌ای حاضر نیستند که به اندازه امریکا در افغانستان پول مصرف کنند و اختلافات داخلی را با پول یا زور حل کنند. البته باید تاکید کرد که حل اختلاف‌ها با پول و زور اگر در کوتاه مدت ممکن باشد در درازمدت ممکن نیست.
9- می‌ماند این سوال‌ها: آیا آقای کابلوف براستی دنبال حل بحران سیاسی-امنیتی افغانستان است؟‌ آیا کابلوف مشکلات افغانستان را به درستی درک کرده است؟ اگر به موضع‌گیری‌های غالباً طالبانی کابلوف نگریسته شود، می‌توان گفت که پاسخ پرسش‌های اخیر مثبت نیست و این چیزی است که باعث شده کابلوف تا کنون نتواند از مرزهای رسمی دیپلماتیک در قضیه افغانستان عبور کرده و به اقدامات موثر عملی برسد.
۱۰- به نظر می‌رسد که در مورد افغانستان استخبارات روسیه و شخص پوتین درک بهتر و رهیافت‌های بهتری دارند و کابلوف بهتر است که از آنان بشنود و تلاش نکند که نقش خلیل‌زاد ثانی را در افغانستان بازی کند. خلیل‌زاد یک پشتون افغانستانی بود و فرصت‌های یک نسل افغانستان برای پیشرفت و ترقی را پای دیدگاه‌های قومی خود قربانی کرد. حالا کابلوف خلیل‌زاد نیست و روسیه نیز امریکا نیست. افغانستان نیز افغانستان بیست سال پیش نیست که آقای کابلوف آن را براساس سنجه‌های سه دهه پیش به تحلیل بنشیند!
برگرفته از سایت سنگر
 
https://panjshirnews.com/vdcd.o0f2yt09fa26y.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

از نگاه من ، برای اولین بار یک بر رسی درست از افغانستان بود . و دیگر : چرا از منافعی که چیاولگران - روسیه ، چین ، آمریکا و اروپا در افغانستان ژیر پوشش طالبان و دیگر گروه های تروریستی ، میخواهند بچاپند نمیگوید . در افغانستان هر چه بیشتر مشکل های قومی و فرا قومی پدید آید ، به سود این کشورهاست . از اولین روزی که انگلیس کشور هایی بنام افغانستان و پاکستان را ساخت در افغانستان زبان را پشتو و قدرت را به پشتون ها داد ، در پاکستان با مخالفت های فرهنگی اقبال ها زبان را اردو ، هدف همین بود و هست . با زیاد شدن شرکا و منافع کوتاه و دراز مدت اینان و آنان باید هوشیار بود .
این آدم طالبان اس
به نظر من روسیه دنبال یک حکومت شبیه حکومت ایران یک مشت عرب ویک انقلاب خیالی وترس آنها از احیای یک حکومت ایرانی دینی باهویت ایرانی یعنی احیای خراسان که درآن ما لطیف پدرام وان یکی پدرام حبیب واحمد مسعود بغلان بدخشانی وفرمانده علیپور و نجیب بارور را نه در یک شخص بلکه این افراد بذر کاشته شده اند در ذهن ملت خراسان کاشته شده اند هر جریان یک خوبی هم دارد اشغال خراسان توسط پشتون ابتدا ملت خراسان را باهویت خراسانی خود آشنا کرد ومتاسفانه در اینطرف ما هنوز به هویت خراسان نا آگاهیم که فارس افغان نیست وافغان یعنی پشتون یک قوم ناقل یهودی که همان شیوه اسرائیل را داره در خراسان بکار میبره دوم از ما میپرسن سوریه وعراق و.... اینها هم ایرانشهری بودن جواب برادران وخواهران ما ده برادر داشتیم هشت تا از آنها مرده اند باید دوتا دیگه راهم بزاریم بمیرند خراسان وتاجیکستان وچرا حکومت عربی ایران از طالب حمایت می‌کند جواب در لحن احمد مسعود وهمان اندیشه ذکر شده ترس از هویت ایرانی ودستور روسیه به عوامل عربی در ایران وفقر آگاهی ورفتار مردم ایران درنبود یک رسانه مستقل خراسان پل ایران با تمدن ایرانشهر بزرگ با آسیای میانه واین ریشه یعنی ریشه اصلی وعربستان این را می‌داند در باب این جریان با اهمیت هزاران متن می‌شود نوشت ....
خیلی خوب بود
آخرین عناوین