پاکستان از فرزندان خلف خود نمیگذرد
پاکستان همواره در قبال افغانستان سیاست خصمانه را دنبال کرده و رفتار دوگانه این کشور در قبال افغانستان بخشی از تاکتیکهای استراتیژی خصمانه پاکستان علیه کشور ما بوده است. مقامهای پاکستانی در دوره بیست ساله جمهوریت علیالرغم ادعای مشارکت در امر مبارزه با تروریزم و امتیازگیری و باجگیری از جامعه جهانی در این راستا، به حمایت همهجانبه خود از گروه تروریستی طالبان که شامل پناه دادن، آموزش دادن و تجهیز و تمویل طالبان میشد، ادامه داد و بوسیله طالبان سیاست ویرانگری خود را در افغانستان پیگیری کردند.
مقامهای دولت قبلی پاکستان به رهبری عمران خان و سازمان استخبارات نظامی این کشور، آی اس آی، برگشت طالبان به قدرت را جشن گرفتند و رییس آی اس آی، به کابل آمد و کابینه حکومت طالبان را به میل خودش و منطبق با منافع استراتیژیک پاکستان تنظیم کرد که خلاف تمام عرف و سنن دیپلماتیک و مداخله شرمآور در امور داخلی افغانستان بود.
با برگشت دوباره گروه تروریستی طالبان به قدرت، مقامهای پاکستانی افغانستان را سرزمین مفتوحه و منضم شده به پاکستان تلقی کرده و در دو سال اخیر همواره به خود حق دادهاند که در مجامع بینالمللی به نمایندگی از افغانستان صحبت کنند. همین اظهارات اخیر نماینده پاکستان در نشست عمومی سازمان ملل مبنی براینکه جامعه جهانی به افغانستان کمک کند و حکومت گروه دستنشانده پاکستان را به رسمیت بشناسد، نیز تداوم سیاست دوگانه پاکستان در قبال افغانستان است. مقامهای پاکستانی از یک طرف اظهار میدارند که با روی کار آمدن طالبان در افغانستان، حملات تروریستی در پاکستان افزایش یافته و بارها طالبان افغانستان را متهم به صدور تروریزم به پاکستان کردهاند اما در عین حال خواستار تعامل و کمک جامعه جهانی به حکومت گروه تروریستی طالبان شدهاند که به صورت آشکار بازی دوگانه پاکستان در قبال افغانستان را به نمایش میگذارد.
آنگونه که آقای نصیراحمد فایق نماینده دایمی افغانستان در سازمان ملل به درستی از مظلومیت و محرومیت مردم افغانستان در زیر سلطه گروه تروریستی طالبان سخن گفته، امروزه مسوولیت اخلاقی و حقوقی جامعه جهانی در قبال افغانستان این است که به فاجعهبشری منبعث از حاکمیت جابرانه گروه تروریستی طالبان رسیدگی جدی و فوری کند.
جامعه جهانی مسوولیت دارد که به نقض گسترده و سیستماتیک حقوقبشر و حقوق زنان توسط گروه تروریسیتی طالبان که: شامل نسلکشی، کوچ اجباری، کشتارهای هدفمند و سازمان یافته افراد بیدفاع با انگیزههای قومی و مذهبی و سیاسی، محروم ساختن زنان از حق آموزش و کار، برگزاری محاکم صحرایی، اهانت به کرامت انسانی افراد، تفتیش عقاید، اجبار پیروان مذاهب به تغییر مذهب، سرکوب وحشیانه آزادیهای مدنی و سیاسی و خلاصه نقض گسترده تمامی حقوق مدنی و سیاسی و بشری شهروندان افغانستان میگردد و مصادیق بارز جرایم سازمانیافته، جنایت علیه بشریت، تروریزم دولتی، آپارتاید جنسیتی و ژنوساید به شمار میرود، رسیدگی جدی و فوری نماید.
آنگونه که در گزارشهای پیهم نهادهای بینالمللی مسوول بارها تذکر رفته است، گروه تروریستی طالبان با گذشت زمان نه تنها که در جهت اصلاح رفتار خویش و برخورد مسوولانه با مردم و قضایای کشوری گامی برنداشته بلکه به مرور زمان چنگ و دندان خونین خود را بیشتر به پیکر نحیف جامعه فرو برده و باعث شکلگیری موجهای گسترده مهاجرت، افزایش سرسامآور فقر و بیکاری، فرار مغزها، فرار سرمایه، افتراق قومی و مذهبی، زمینهسازی به فعالیت گروههای خطرناک تروریستی و افزایش اضطراب و افسردگی مردم گردیده است. جامعه جهانی در قبال این همه مسوولیت دارد و این مسوولیت ادا نخواهد شد مگر اینکه سازمان ملل متحد و اعضای قدرتمند این سازمان که ذیدخل در قضایای افغانستان هستند، به صورت مسوولانه و جدی راهکارهای ایجاد یک دولت مسوول، مردمی و قانونمند را در تبانی و تفاهم با گروههای مختلف سیاسی و نمایندگان واقعی مردم جستجو نموده و از تعمیق بیشتر فاجعه بشری در افغانستان که ابعاد آن کل منطقه را فراگرفته جلوگیری نمایند. گروه تروریستی طالبان به قدر کافی ادله ناکارآمدی و اصلاحناپذیری خود را فراهم کرده و وجدان بیدار جهانی حکم میکند که رهبران جنایتکار این گروه، پشت میلههای زندان باشند نه در مقام امر و نهی یک ملت با تاریخ و با عظمت!
هرچند امتناع جامعه جهانی از برسمیت شناسی طالبان یک اقدام قابل قدر است اما بدون شک جامعه جهانی و سازمان ملل میتوانند اقدامات جدیتر و فعالانهتری در قبال گروه تروریستی طالبان روی دست گیرند. دلایلی که جامعه جهانی و سازمان ملل اقدامات همآهنگ و جدی را علیه طالبان روی دست نمیگیرند، بیشتر سیاسی است و به سیاستهای دو پهلوی کشورهای قدرتمند جهان در قبال طالبان بستگی دارد. امریکاییها هفتهوار به طالبان پول میفرستند و این امر به معنای حمایت ضمنی امریکا از طالبان است. این چیزی است که بالای تصامیم و ذهنیت بقیه کشورها تاثیر میگذارد. بیگمان اگر غیر از طالبان، حکومت دیگری در روی زمین به اقدامات ضد بشری مثل طالبان متوسل شود، امریکاییها قطعا از حمله نظامی و اسقاط رژیم سخن میگویند اما در مورد طالبان امریکا از معیارهای دوگانه پیروی میکند. امریکاییها چون طالبان را وسیله خوبی برای اجرای سیاستهای قهری میدانند و منافع خود را در حضور این گروه در قدرت میبینند، از لحن دیپلماتیک و مودبانه در قبال این گروه استفاده میکنند.
در همین حال، اظهارات تند نماینده پاکستان در واکنش به اظهارات نماینده افغانستان نشان داد که پاکستانیها با جدیت در مجامع بینالمللی از طالبان حمایت میکنند و حاضر نیستند که چهره اصلی و واقعی طالبان که همان چهره ضد بشری است، بیشتر آفتابی شود. این در واقع سند و ثبوت دیگری است که تایید میکند، طالبان یک نیروی نیابتی و مزدور است و دوام حضورش در قدرت فقط برای تامین مقاصد پاکستان است. به این اعتبار، میتوان نگرانیهای مطرح شده از جانب پاکستانیها مبنی بر اینکه امنیت کشور شان از جانب افغانستان تحت حاکمیت طالبان تهدید میشود را یک نوع فریبکاری با هدف پرده اندازی بر روی وابستگی شدید طالبان افغانستان به پاکستان تعبیر کرد. در واقع پاکستانیها از یک طرف وانمود میکنند که افغانستان لانه تروریزم است و از طرف دیگر به دوام حاکمیت طالبان که عامل تروریستی شدن افغانستان است نیز لابیگری میکنند.
اما جدا از اینکه پاکستان در قبال افغانستان چه میکند، خاموشی طالبان افغانستان در قبال دست درازی و زباندرازی پاکستانیها در مورد افغانستان، نشان دهنده این واقعیت است که طالبان براستی یک گروه سرسپرده پاکستان است و این سرسپردگی در حدی شدید است که برای طالبان اتوریته و جایگاه افغانستان در سازمان ملل در مقابل حفظ رابطه با پاکستان اهمیتی ندارد. برای طالبان افغانستان این بسیار مهم است که حمایت پاکستان را با خود داشته باشند و مقامهای پاکستانی در مجامع بینالمللی از طالبان حمایت کنند. این خلاف ادعای دروغین طالبان در مورد استقلال و خود ارادیت افغانستان تحت سلطه این گروه است.
پاکستان و تروریسم دو روی یک سکه؛ نماینده پاکستان بهگونه آشکار از طالبان در شورای امنیت سازمان ملل نمایندگی کرد
نویسنده: رستم روشنگر
پاکستان از فرزندان خلف خود نمیگذرد
پاکستان همواره در قبال افغانستان سیاست خصمانه را دنبال کرده و رفتار دوگانه این کشور در قبال افغانستان بخشی از تاکتیکهای استراتیژی خصمانه پاکستان علیه کشور ما بوده است. مقامهای پاکستانی در دوره بیست ساله جمهوریت علیالرغم ادعای مشارکت در امر مبارزه با تروریزم و امتیازگیری و باجگیری از جامعه جهانی در این راستا، به حمایت همهجانبه خود از گروه تروریستی طالبان که شامل پناه دادن، آموزش دادن و تجهیز و تمویل طالبان میشد، ادامه داد و بوسیله طالبان سیاست ویرانگری خود را در افغانستان پیگیری کردند.
مقامهای دولت قبلی پاکستان به رهبری عمران خان و سازمان استخبارات نظامی این کشور، آی اس آی، برگشت طالبان به قدرت را جشن گرفتند و رییس آی اس آی، به کابل آمد و کابینه حکومت طالبان را به میل خودش و منطبق با منافع استراتیژیک پاکستان تنظیم کرد که خلاف تمام عرف و سنن دیپلماتیک و مداخله شرمآور در امور داخلی افغانستان بود.
با برگشت دوباره گروه تروریستی طالبان به قدرت، مقامهای پاکستانی افغانستان را سرزمین مفتوحه و منضم شده به پاکستان تلقی کرده و در دو سال اخیر همواره به خود حق دادهاند که در مجامع بینالمللی به نمایندگی از افغانستان صحبت کنند. همین اظهارات اخیر نماینده پاکستان در نشست عمومی سازمان ملل مبنی براینکه جامعه جهانی به افغانستان کمک کند و حکومت گروه دستنشانده پاکستان را به رسمیت بشناسد، نیز تداوم سیاست دوگانه پاکستان در قبال افغانستان است. مقامهای پاکستانی از یک طرف اظهار میدارند که با روی کار آمدن طالبان در افغانستان، حملات تروریستی در پاکستان افزایش یافته و بارها طالبان افغانستان را متهم به صدور تروریزم به پاکستان کردهاند اما در عین حال خواستار تعامل و کمک جامعه جهانی به حکومت گروه تروریستی طالبان شدهاند که به صورت آشکار بازی دوگانه پاکستان در قبال افغانستان را به نمایش میگذارد.
آنگونه که آقای نصیراحمد فایق نماینده دایمی افغانستان در سازمان ملل به درستی از مظلومیت و محرومیت مردم افغانستان در زیر سلطه گروه تروریستی طالبان سخن گفته، امروزه مسوولیت اخلاقی و حقوقی جامعه جهانی در قبال افغانستان این است که به فاجعهبشری منبعث از حاکمیت جابرانه گروه تروریستی طالبان رسیدگی جدی و فوری کند.
جامعه جهانی مسوولیت دارد که به نقض گسترده و سیستماتیک حقوقبشر و حقوق زنان توسط گروه تروریسیتی طالبان که: شامل نسلکشی، کوچ اجباری، کشتارهای هدفمند و سازمان یافته افراد بیدفاع با انگیزههای قومی و مذهبی و سیاسی، محروم ساختن زنان از حق آموزش و کار، برگزاری محاکم صحرایی، اهانت به کرامت انسانی افراد، تفتیش عقاید، اجبار پیروان مذاهب به تغییر مذهب، سرکوب وحشیانه آزادیهای مدنی و سیاسی و خلاصه نقض گسترده تمامی حقوق مدنی و سیاسی و بشری شهروندان افغانستان میگردد و مصادیق بارز جرایم سازمانیافته، جنایت علیه بشریت، تروریزم دولتی، آپارتاید جنسیتی و ژنوساید به شمار میرود، رسیدگی جدی و فوری نماید.
آنگونه که در گزارشهای پیهم نهادهای بینالمللی مسوول بارها تذکر رفته است، گروه تروریستی طالبان با گذشت زمان نه تنها که در جهت اصلاح رفتار خویش و برخورد مسوولانه با مردم و قضایای کشوری گامی برنداشته بلکه به مرور زمان چنگ و دندان خونین خود را بیشتر به پیکر نحیف جامعه فرو برده و باعث شکلگیری موجهای گسترده مهاجرت، افزایش سرسامآور فقر و بیکاری، فرار مغزها، فرار سرمایه، افتراق قومی و مذهبی، زمینهسازی به فعالیت گروههای خطرناک تروریستی و افزایش اضطراب و افسردگی مردم گردیده است. جامعه جهانی در قبال این همه مسوولیت دارد و این مسوولیت ادا نخواهد شد مگر اینکه سازمان ملل متحد و اعضای قدرتمند این سازمان که ذیدخل در قضایای افغانستان هستند، به صورت مسوولانه و جدی راهکارهای ایجاد یک دولت مسوول، مردمی و قانونمند را در تبانی و تفاهم با گروههای مختلف سیاسی و نمایندگان واقعی مردم جستجو نموده و از تعمیق بیشتر فاجعه بشری در افغانستان که ابعاد آن کل منطقه را فراگرفته جلوگیری نمایند. گروه تروریستی طالبان به قدر کافی ادله ناکارآمدی و اصلاحناپذیری خود را فراهم کرده و وجدان بیدار جهانی حکم میکند که رهبران جنایتکار این گروه، پشت میلههای زندان باشند نه در مقام امر و نهی یک ملت با تاریخ و با عظمت!
هرچند امتناع جامعه جهانی از برسمیت شناسی طالبان یک اقدام قابل قدر است اما بدون شک جامعه جهانی و سازمان ملل میتوانند اقدامات جدیتر و فعالانهتری در قبال گروه تروریستی طالبان روی دست گیرند. دلایلی که جامعه جهانی و سازمان ملل اقدامات همآهنگ و جدی را علیه طالبان روی دست نمیگیرند، بیشتر سیاسی است و به سیاستهای دو پهلوی کشورهای قدرتمند جهان در قبال طالبان بستگی دارد. امریکاییها هفتهوار به طالبان پول میفرستند و این امر به معنای حمایت ضمنی امریکا از طالبان است. این چیزی است که بالای تصامیم و ذهنیت بقیه کشورها تاثیر میگذارد. بیگمان اگر غیر از طالبان، حکومت دیگری در روی زمین به اقدامات ضد بشری مثل طالبان متوسل شود، امریکاییها قطعا از حمله نظامی و اسقاط رژیم سخن میگویند اما در مورد طالبان امریکا از معیارهای دوگانه پیروی میکند. امریکاییها چون طالبان را وسیله خوبی برای اجرای سیاستهای قهری میدانند و منافع خود را در حضور این گروه در قدرت میبینند، از لحن دیپلماتیک و مودبانه در قبال این گروه استفاده میکنند.
در همین حال، اظهارات تند نماینده پاکستان در واکنش به اظهارات نماینده افغانستان نشان داد که پاکستانیها با جدیت در مجامع بینالمللی از طالبان حمایت میکنند و حاضر نیستند که چهره اصلی و واقعی طالبان که همان چهره ضد بشری است، بیشتر آفتابی شود. این در واقع سند و ثبوت دیگری است که تایید میکند، طالبان یک نیروی نیابتی و مزدور است و دوام حضورش در قدرت فقط برای تامین مقاصد پاکستان است. به این اعتبار، میتوان نگرانیهای مطرح شده از جانب پاکستانیها مبنی بر اینکه امنیت کشور شان از جانب افغانستان تحت حاکمیت طالبان تهدید میشود را یک نوع فریبکاری با هدف پرده اندازی بر روی وابستگی شدید طالبان افغانستان به پاکستان تعبیر کرد. در واقع پاکستانیها از یک طرف وانمود میکنند که افغانستان لانه تروریزم است و از طرف دیگر به دوام حاکمیت طالبان که عامل تروریستی شدن افغانستان است نیز لابیگری میکنند.
اما جدا از اینکه پاکستان در قبال افغانستان چه میکند، خاموشی طالبان افغانستان در قبال دست درازی و زباندرازی پاکستانیها در مورد افغانستان، نشان دهنده این واقعیت است که طالبان براستی یک گروه سرسپرده پاکستان است و این سرسپردگی در حدی شدید است که برای طالبان اتوریته و جایگاه افغانستان در سازمان ملل در مقابل حفظ رابطه با پاکستان اهمیتی ندارد. برای طالبان افغانستان این بسیار مهم است که حمایت پاکستان را با خود داشته باشند و مقامهای پاکستانی در مجامع بینالمللی از طالبان حمایت کنند. این خلاف ادعای دروغین طالبان در مورد استقلال و خود ارادیت افغانستان تحت سلطه این گروه است.
نویسنده: رستم روشنگر
https://panjshirnews.com/vdca.anek49nem5k14.htmlپاکستان همواره در قبال افغانستان سیاست خصمانه را دنبال کرده و رفتار دوگانه این کشور در قبال افغانستان بخشی از تاکتیکهای استراتیژی خصمانه پاکستان علیه کشور ما بوده است. مقامهای پاکستانی در دوره بیست ساله جمهوریت علیالرغم ادعای مشارکت در امر مبارزه با تروریزم و امتیازگیری و باجگیری از جامعه جهانی در این راستا، به حمایت همهجانبه خود از گروه تروریستی طالبان که شامل پناه دادن، آموزش دادن و تجهیز و تمویل طالبان میشد، ادامه داد و بوسیله طالبان سیاست ویرانگری خود را در افغانستان پیگیری کردند.
مقامهای دولت قبلی پاکستان به رهبری عمران خان و سازمان استخبارات نظامی این کشور، آی اس آی، برگشت طالبان به قدرت را جشن گرفتند و رییس آی اس آی، به کابل آمد و کابینه حکومت طالبان را به میل خودش و منطبق با منافع استراتیژیک پاکستان تنظیم کرد که خلاف تمام عرف و سنن دیپلماتیک و مداخله شرمآور در امور داخلی افغانستان بود.
با برگشت دوباره گروه تروریستی طالبان به قدرت، مقامهای پاکستانی افغانستان را سرزمین مفتوحه و منضم شده به پاکستان تلقی کرده و در دو سال اخیر همواره به خود حق دادهاند که در مجامع بینالمللی به نمایندگی از افغانستان صحبت کنند. همین اظهارات اخیر نماینده پاکستان در نشست عمومی سازمان ملل مبنی براینکه جامعه جهانی به افغانستان کمک کند و حکومت گروه دستنشانده پاکستان را به رسمیت بشناسد، نیز تداوم سیاست دوگانه پاکستان در قبال افغانستان است. مقامهای پاکستانی از یک طرف اظهار میدارند که با روی کار آمدن طالبان در افغانستان، حملات تروریستی در پاکستان افزایش یافته و بارها طالبان افغانستان را متهم به صدور تروریزم به پاکستان کردهاند اما در عین حال خواستار تعامل و کمک جامعه جهانی به حکومت گروه تروریستی طالبان شدهاند که به صورت آشکار بازی دوگانه پاکستان در قبال افغانستان را به نمایش میگذارد.
آنگونه که آقای نصیراحمد فایق نماینده دایمی افغانستان در سازمان ملل به درستی از مظلومیت و محرومیت مردم افغانستان در زیر سلطه گروه تروریستی طالبان سخن گفته، امروزه مسوولیت اخلاقی و حقوقی جامعه جهانی در قبال افغانستان این است که به فاجعهبشری منبعث از حاکمیت جابرانه گروه تروریستی طالبان رسیدگی جدی و فوری کند.
جامعه جهانی مسوولیت دارد که به نقض گسترده و سیستماتیک حقوقبشر و حقوق زنان توسط گروه تروریسیتی طالبان که: شامل نسلکشی، کوچ اجباری، کشتارهای هدفمند و سازمان یافته افراد بیدفاع با انگیزههای قومی و مذهبی و سیاسی، محروم ساختن زنان از حق آموزش و کار، برگزاری محاکم صحرایی، اهانت به کرامت انسانی افراد، تفتیش عقاید، اجبار پیروان مذاهب به تغییر مذهب، سرکوب وحشیانه آزادیهای مدنی و سیاسی و خلاصه نقض گسترده تمامی حقوق مدنی و سیاسی و بشری شهروندان افغانستان میگردد و مصادیق بارز جرایم سازمانیافته، جنایت علیه بشریت، تروریزم دولتی، آپارتاید جنسیتی و ژنوساید به شمار میرود، رسیدگی جدی و فوری نماید.
آنگونه که در گزارشهای پیهم نهادهای بینالمللی مسوول بارها تذکر رفته است، گروه تروریستی طالبان با گذشت زمان نه تنها که در جهت اصلاح رفتار خویش و برخورد مسوولانه با مردم و قضایای کشوری گامی برنداشته بلکه به مرور زمان چنگ و دندان خونین خود را بیشتر به پیکر نحیف جامعه فرو برده و باعث شکلگیری موجهای گسترده مهاجرت، افزایش سرسامآور فقر و بیکاری، فرار مغزها، فرار سرمایه، افتراق قومی و مذهبی، زمینهسازی به فعالیت گروههای خطرناک تروریستی و افزایش اضطراب و افسردگی مردم گردیده است. جامعه جهانی در قبال این همه مسوولیت دارد و این مسوولیت ادا نخواهد شد مگر اینکه سازمان ملل متحد و اعضای قدرتمند این سازمان که ذیدخل در قضایای افغانستان هستند، به صورت مسوولانه و جدی راهکارهای ایجاد یک دولت مسوول، مردمی و قانونمند را در تبانی و تفاهم با گروههای مختلف سیاسی و نمایندگان واقعی مردم جستجو نموده و از تعمیق بیشتر فاجعه بشری در افغانستان که ابعاد آن کل منطقه را فراگرفته جلوگیری نمایند. گروه تروریستی طالبان به قدر کافی ادله ناکارآمدی و اصلاحناپذیری خود را فراهم کرده و وجدان بیدار جهانی حکم میکند که رهبران جنایتکار این گروه، پشت میلههای زندان باشند نه در مقام امر و نهی یک ملت با تاریخ و با عظمت!
هرچند امتناع جامعه جهانی از برسمیت شناسی طالبان یک اقدام قابل قدر است اما بدون شک جامعه جهانی و سازمان ملل میتوانند اقدامات جدیتر و فعالانهتری در قبال گروه تروریستی طالبان روی دست گیرند. دلایلی که جامعه جهانی و سازمان ملل اقدامات همآهنگ و جدی را علیه طالبان روی دست نمیگیرند، بیشتر سیاسی است و به سیاستهای دو پهلوی کشورهای قدرتمند جهان در قبال طالبان بستگی دارد. امریکاییها هفتهوار به طالبان پول میفرستند و این امر به معنای حمایت ضمنی امریکا از طالبان است. این چیزی است که بالای تصامیم و ذهنیت بقیه کشورها تاثیر میگذارد. بیگمان اگر غیر از طالبان، حکومت دیگری در روی زمین به اقدامات ضد بشری مثل طالبان متوسل شود، امریکاییها قطعا از حمله نظامی و اسقاط رژیم سخن میگویند اما در مورد طالبان امریکا از معیارهای دوگانه پیروی میکند. امریکاییها چون طالبان را وسیله خوبی برای اجرای سیاستهای قهری میدانند و منافع خود را در حضور این گروه در قدرت میبینند، از لحن دیپلماتیک و مودبانه در قبال این گروه استفاده میکنند.
در همین حال، اظهارات تند نماینده پاکستان در واکنش به اظهارات نماینده افغانستان نشان داد که پاکستانیها با جدیت در مجامع بینالمللی از طالبان حمایت میکنند و حاضر نیستند که چهره اصلی و واقعی طالبان که همان چهره ضد بشری است، بیشتر آفتابی شود. این در واقع سند و ثبوت دیگری است که تایید میکند، طالبان یک نیروی نیابتی و مزدور است و دوام حضورش در قدرت فقط برای تامین مقاصد پاکستان است. به این اعتبار، میتوان نگرانیهای مطرح شده از جانب پاکستانیها مبنی بر اینکه امنیت کشور شان از جانب افغانستان تحت حاکمیت طالبان تهدید میشود را یک نوع فریبکاری با هدف پرده اندازی بر روی وابستگی شدید طالبان افغانستان به پاکستان تعبیر کرد. در واقع پاکستانیها از یک طرف وانمود میکنند که افغانستان لانه تروریزم است و از طرف دیگر به دوام حاکمیت طالبان که عامل تروریستی شدن افغانستان است نیز لابیگری میکنند.
اما جدا از اینکه پاکستان در قبال افغانستان چه میکند، خاموشی طالبان افغانستان در قبال دست درازی و زباندرازی پاکستانیها در مورد افغانستان، نشان دهنده این واقعیت است که طالبان براستی یک گروه سرسپرده پاکستان است و این سرسپردگی در حدی شدید است که برای طالبان اتوریته و جایگاه افغانستان در سازمان ملل در مقابل حفظ رابطه با پاکستان اهمیتی ندارد. برای طالبان افغانستان این بسیار مهم است که حمایت پاکستان را با خود داشته باشند و مقامهای پاکستانی در مجامع بینالمللی از طالبان حمایت کنند. این خلاف ادعای دروغین طالبان در مورد استقلال و خود ارادیت افغانستان تحت سلطه این گروه است.
پاکستان و تروریسم دو روی یک سکه؛ نماینده پاکستان بهگونه آشکار از طالبان در شورای امنیت سازمان ملل نمایندگی کرد
نویسنده: رستم روشنگر
پاکستان از فرزندان خلف خود نمیگذرد
پاکستان همواره در قبال افغانستان سیاست خصمانه را دنبال کرده و رفتار دوگانه این کشور در قبال افغانستان بخشی از تاکتیکهای استراتیژی خصمانه پاکستان علیه کشور ما بوده است. مقامهای پاکستانی در دوره بیست ساله جمهوریت علیالرغم ادعای مشارکت در امر مبارزه با تروریزم و امتیازگیری و باجگیری از جامعه جهانی در این راستا، به حمایت همهجانبه خود از گروه تروریستی طالبان که شامل پناه دادن، آموزش دادن و تجهیز و تمویل طالبان میشد، ادامه داد و بوسیله طالبان سیاست ویرانگری خود را در افغانستان پیگیری کردند.
مقامهای دولت قبلی پاکستان به رهبری عمران خان و سازمان استخبارات نظامی این کشور، آی اس آی، برگشت طالبان به قدرت را جشن گرفتند و رییس آی اس آی، به کابل آمد و کابینه حکومت طالبان را به میل خودش و منطبق با منافع استراتیژیک پاکستان تنظیم کرد که خلاف تمام عرف و سنن دیپلماتیک و مداخله شرمآور در امور داخلی افغانستان بود.
با برگشت دوباره گروه تروریستی طالبان به قدرت، مقامهای پاکستانی افغانستان را سرزمین مفتوحه و منضم شده به پاکستان تلقی کرده و در دو سال اخیر همواره به خود حق دادهاند که در مجامع بینالمللی به نمایندگی از افغانستان صحبت کنند. همین اظهارات اخیر نماینده پاکستان در نشست عمومی سازمان ملل مبنی براینکه جامعه جهانی به افغانستان کمک کند و حکومت گروه دستنشانده پاکستان را به رسمیت بشناسد، نیز تداوم سیاست دوگانه پاکستان در قبال افغانستان است. مقامهای پاکستانی از یک طرف اظهار میدارند که با روی کار آمدن طالبان در افغانستان، حملات تروریستی در پاکستان افزایش یافته و بارها طالبان افغانستان را متهم به صدور تروریزم به پاکستان کردهاند اما در عین حال خواستار تعامل و کمک جامعه جهانی به حکومت گروه تروریستی طالبان شدهاند که به صورت آشکار بازی دوگانه پاکستان در قبال افغانستان را به نمایش میگذارد.
آنگونه که آقای نصیراحمد فایق نماینده دایمی افغانستان در سازمان ملل به درستی از مظلومیت و محرومیت مردم افغانستان در زیر سلطه گروه تروریستی طالبان سخن گفته، امروزه مسوولیت اخلاقی و حقوقی جامعه جهانی در قبال افغانستان این است که به فاجعهبشری منبعث از حاکمیت جابرانه گروه تروریستی طالبان رسیدگی جدی و فوری کند.
جامعه جهانی مسوولیت دارد که به نقض گسترده و سیستماتیک حقوقبشر و حقوق زنان توسط گروه تروریسیتی طالبان که: شامل نسلکشی، کوچ اجباری، کشتارهای هدفمند و سازمان یافته افراد بیدفاع با انگیزههای قومی و مذهبی و سیاسی، محروم ساختن زنان از حق آموزش و کار، برگزاری محاکم صحرایی، اهانت به کرامت انسانی افراد، تفتیش عقاید، اجبار پیروان مذاهب به تغییر مذهب، سرکوب وحشیانه آزادیهای مدنی و سیاسی و خلاصه نقض گسترده تمامی حقوق مدنی و سیاسی و بشری شهروندان افغانستان میگردد و مصادیق بارز جرایم سازمانیافته، جنایت علیه بشریت، تروریزم دولتی، آپارتاید جنسیتی و ژنوساید به شمار میرود، رسیدگی جدی و فوری نماید.
آنگونه که در گزارشهای پیهم نهادهای بینالمللی مسوول بارها تذکر رفته است، گروه تروریستی طالبان با گذشت زمان نه تنها که در جهت اصلاح رفتار خویش و برخورد مسوولانه با مردم و قضایای کشوری گامی برنداشته بلکه به مرور زمان چنگ و دندان خونین خود را بیشتر به پیکر نحیف جامعه فرو برده و باعث شکلگیری موجهای گسترده مهاجرت، افزایش سرسامآور فقر و بیکاری، فرار مغزها، فرار سرمایه، افتراق قومی و مذهبی، زمینهسازی به فعالیت گروههای خطرناک تروریستی و افزایش اضطراب و افسردگی مردم گردیده است. جامعه جهانی در قبال این همه مسوولیت دارد و این مسوولیت ادا نخواهد شد مگر اینکه سازمان ملل متحد و اعضای قدرتمند این سازمان که ذیدخل در قضایای افغانستان هستند، به صورت مسوولانه و جدی راهکارهای ایجاد یک دولت مسوول، مردمی و قانونمند را در تبانی و تفاهم با گروههای مختلف سیاسی و نمایندگان واقعی مردم جستجو نموده و از تعمیق بیشتر فاجعه بشری در افغانستان که ابعاد آن کل منطقه را فراگرفته جلوگیری نمایند. گروه تروریستی طالبان به قدر کافی ادله ناکارآمدی و اصلاحناپذیری خود را فراهم کرده و وجدان بیدار جهانی حکم میکند که رهبران جنایتکار این گروه، پشت میلههای زندان باشند نه در مقام امر و نهی یک ملت با تاریخ و با عظمت!
هرچند امتناع جامعه جهانی از برسمیت شناسی طالبان یک اقدام قابل قدر است اما بدون شک جامعه جهانی و سازمان ملل میتوانند اقدامات جدیتر و فعالانهتری در قبال گروه تروریستی طالبان روی دست گیرند. دلایلی که جامعه جهانی و سازمان ملل اقدامات همآهنگ و جدی را علیه طالبان روی دست نمیگیرند، بیشتر سیاسی است و به سیاستهای دو پهلوی کشورهای قدرتمند جهان در قبال طالبان بستگی دارد. امریکاییها هفتهوار به طالبان پول میفرستند و این امر به معنای حمایت ضمنی امریکا از طالبان است. این چیزی است که بالای تصامیم و ذهنیت بقیه کشورها تاثیر میگذارد. بیگمان اگر غیر از طالبان، حکومت دیگری در روی زمین به اقدامات ضد بشری مثل طالبان متوسل شود، امریکاییها قطعا از حمله نظامی و اسقاط رژیم سخن میگویند اما در مورد طالبان امریکا از معیارهای دوگانه پیروی میکند. امریکاییها چون طالبان را وسیله خوبی برای اجرای سیاستهای قهری میدانند و منافع خود را در حضور این گروه در قدرت میبینند، از لحن دیپلماتیک و مودبانه در قبال این گروه استفاده میکنند.
در همین حال، اظهارات تند نماینده پاکستان در واکنش به اظهارات نماینده افغانستان نشان داد که پاکستانیها با جدیت در مجامع بینالمللی از طالبان حمایت میکنند و حاضر نیستند که چهره اصلی و واقعی طالبان که همان چهره ضد بشری است، بیشتر آفتابی شود. این در واقع سند و ثبوت دیگری است که تایید میکند، طالبان یک نیروی نیابتی و مزدور است و دوام حضورش در قدرت فقط برای تامین مقاصد پاکستان است. به این اعتبار، میتوان نگرانیهای مطرح شده از جانب پاکستانیها مبنی بر اینکه امنیت کشور شان از جانب افغانستان تحت حاکمیت طالبان تهدید میشود را یک نوع فریبکاری با هدف پرده اندازی بر روی وابستگی شدید طالبان افغانستان به پاکستان تعبیر کرد. در واقع پاکستانیها از یک طرف وانمود میکنند که افغانستان لانه تروریزم است و از طرف دیگر به دوام حاکمیت طالبان که عامل تروریستی شدن افغانستان است نیز لابیگری میکنند.
اما جدا از اینکه پاکستان در قبال افغانستان چه میکند، خاموشی طالبان افغانستان در قبال دست درازی و زباندرازی پاکستانیها در مورد افغانستان، نشان دهنده این واقعیت است که طالبان براستی یک گروه سرسپرده پاکستان است و این سرسپردگی در حدی شدید است که برای طالبان اتوریته و جایگاه افغانستان در سازمان ملل در مقابل حفظ رابطه با پاکستان اهمیتی ندارد. برای طالبان افغانستان این بسیار مهم است که حمایت پاکستان را با خود داشته باشند و مقامهای پاکستانی در مجامع بینالمللی از طالبان حمایت کنند. این خلاف ادعای دروغین طالبان در مورد استقلال و خود ارادیت افغانستان تحت سلطه این گروه است.
نویسنده: رستم روشنگر
panjshirnews.com/vdca.anek49nem5k14.html





